تبليغاتX
" شعرحرف های باکره "
به قلم پیمان خاصی

+ نوشته شده در  چهارشنبه 7 اسفند1387ساعت 11:30 بعد از ظهر  توسط ستاره’ دنباله دار  | 

 

ببخش مرا

به غزل باران چشمان نازت

که این روزها

ناخواسته

" جنون سکوت " گرفته ام ؟!

  

+ نوشته شده در  جمعه 29 آذر1387ساعت 2:29 بعد از ظهر  توسط ستاره’ دنباله دار  | 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 13 آبان1387ساعت 12:23 بعد از ظهر  توسط ستاره’ دنباله دار  | 

+ نوشته شده در  شنبه 11 آبان1387ساعت 7:18 بعد از ظهر  توسط ستاره’ دنباله دار  | 

اجازه می خواهم

؛ دست راستت را ببوسم

بانو

 

تا

خداوند به خداوندگاری خویش،

پُز دهد !

 

بگذار بگویمت که ؛

در توقفِ خطّ ِ لب تو

در ایستگاه سکوت بود

که

من به همه چیز رسیدم !

                                                                             پاییز 1386

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 9 آبان1387ساعت 7:20 بعد از ظهر  توسط ستاره’ دنباله دار  | 

 

از بیمارستانی که در اورژانسش

عشق

تشنج کرد و مُرد

آن هنگام

تو

رخت چرکین زندگی را

اُتو می کشیدی ،

و من

از بخش دیوانه های آزاد آن

ترخیص شدم!

 

و حالا ؛

تمام هستی

در گوشه ای از قلبم

و قلبم

بایگانی در یک سحرگاه موعود ،

با شعرحرف های باکره ام

واژه ها را به انتحار معنا

و مرگ را به زندگی 

و زمین را به استغفار

وا می نهم ...

اما

کاش می شد

می گذاشتی زنجیر عفونت مغزی تو را بدَرَم

تو که خورشید شبیه ات می شد وقتی که "بیدل" بودی ،

مرده شورت را ببرند به پیش از حماقت و خیانت هایت

که غرور عقیم و عشوه های کور و عدم تعادل روانیت را

عشق پنداشتی

و قصهء رسوایی با آبرو را

بی شرمانه ، بایکوت کردی

در روزگاری که من

تنها برای دوست داشتن

تو را

دوست می داشتم !

                                                                                 زمستان 1385

 

  

+ نوشته شده در  دوشنبه 6 آبان1387ساعت 1:16 قبل از ظهر  توسط ستاره’ دنباله دار  | 

 

جبرئیل جان

در پی برآورده شدن آرزوی دیرینه ات مباش

که این روزها ؛

سرزمین من

در کیسهء یک مشت مشکوک زادهء شناسنامه دار

دارد دود می شود و بر باد می رود ..

 

خوب می دانم که خوب می دانی ؛

خیلی ساله که

گرگ های خانگی

و سگان ِ دو دره باز

قبیله را

باج می دهند ..

 

خیلی ساله که ؛

جاده های فرعی جرّ می زنند تا اتوبان خوانده شوند .

 

خیلی ساله که ؛

شب نامه ها پُر شده اند از زرط و پرط های تکراری

و وقتی که پرنده های عاشق

در شکنجه گاه های سفارشی و علنی

اعتقادات را

استفراغ می کنند ،

تنها

خودزنی  آسمان

تیتر درشت می شود !؟

 

با این حال

اگر دلت گرفت

اگر ایمان آوردی به غریبی روزگار

و به نازنینی خودت

به حوالی لبخندهای معنادار من

سری بزن ،

تا بگویمت

چه بود راز فاتحه خواندن برای خودم

در عالم ذر

وقتی که

ابلیس

آفرینش آدّم و حوّا را

تف سر بالا

خواند !

 

+ نوشته شده در  شنبه 4 آبان1387ساعت 9:59 قبل از ظهر  توسط ستاره’ دنباله دار  | 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1 آبان1387ساعت 7:48 بعد از ظهر  توسط ستاره’ دنباله دار  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه 30 مهر1387ساعت 7:58 بعد از ظهر  توسط ستاره’ دنباله دار  | 

 اگر

مرگ نبود ،

ستایش خداوند ؛

کفرآمیزترین کارِ ممکنه بود ؟!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 30 مهر1387ساعت 8:0 قبل از ظهر  توسط ستاره’ دنباله دار  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه 29 مهر1387ساعت 6:31 بعد از ظهر  توسط ستاره’ دنباله دار  | 

 

باسنِ لقِّ ابلیس !!

 

مزرعه را وقف چشمانت می کنم ؛

دنیا روبرویم تاب می خورد

و من مشغول ولگردی در آسمان

با مترسک ها

کلاغ های اغفال شده را

نوازش می کنیم ؟!

 

قطرات باران

سنگ می شود ،

و جنگل تمدن نمای آدمیان

به ضمیمهء همهء سیب دزدان زنازاده ؛

سنگسار !؟

 

کلاغ ها به خود می آیند و می روند

و ما را

فرصتی می شود برای تماشا

برای بهتر دیدن

برای پرواز در عمق ثانیه ها !

 

+ نوشته شده در  شنبه 27 مهر1387ساعت 9:40 قبل از ظهر  توسط ستاره’ دنباله دار  | 

+ نوشته شده در  جمعه 26 مهر1387ساعت 10:39 بعد از ظهر  توسط ستاره’ دنباله دار  | 

وقتی

سرّ ِ درخشش خورشید

جستجو برای یافتن سایه

می شود ؟!

 

وا ...

وا ... وی ... لاه .

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 25 مهر1387ساعت 1:10 بعد از ظهر  توسط ستاره’ دنباله دار  | 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 20 مهر1387ساعت 10:15 قبل از ظهر  توسط ستاره’ دنباله دار  | 

در کلبهء قلبم

صدای تو

معجزه می کند، بانو

 

سحرگاهان

فانوس یاد فروغ

شعله ور می شود

و

پیش از هر شب،

برایم

مکبّرِ اشعار شاملو می شوی .

 

عزیزم

حالا مثل همیشه

ناب ترین رباعی حضرت خیام را

از اشک هایم بخوان

و

بگذار راز مریم مقدس، باکره بماند .

 

در دلِ حریقِ عشق، مرا رها کن

که می خواهم حقیقت را

زایمان کنم !

 

صدایم کن ...

 

+ نوشته شده در  جمعه 19 مهر1387ساعت 5:20 قبل از ظهر  توسط ستاره’ دنباله دار  | 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 17 مهر1387ساعت 9:27 قبل از ظهر  توسط ستاره’ دنباله دار  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه 16 مهر1387ساعت 11:35 قبل از ظهر  توسط ستاره’ دنباله دار  | 

باشد، برو...

قلبت را نیز

با خودت

ببر

 

من اینجا

خودم

جنین عشق

بارور می کنم !

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 11 مهر1387ساعت 2:50 بعد از ظهر  توسط ستاره’ دنباله دار  | 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 9 مهر1387ساعت 2:59 بعد از ظهر  توسط ستاره’ دنباله دار  | 

 

در این قرن اعتیاد دقیقه ها

خرفتی روزنامه ها ،

جایی دور از این همه همهمه ها

در دهکدهء متروک شدهء شهر عاشقی ؛

قلب من

کوکِ کوک است !

**************************************

سلام ستاره

حال من خوب است

فقط

بغض هایم

کمی سرما خورده اند

و گاهی عطسه های استغنا

بی هوا

آرامش ساعت بیقراری را

برهم می زنند ..

آنهم همه اش تقصیر خودم بود ؛

مادر گفته بود :

" آسمون ابریه

پیمان مراقب باش

وقتی که خاطرات تب دار آدم های شهر را

پاشویه می کنی

چشمانت خیس نشوند ! "

 

بگذریم .

 

ستاره جان

حال شما ؟

شما چه خبر ،

خوش باشی ...

و خوش به حال پرنده های شهر شما

که در اینجا

خیابان ها با عبور عابران حماقت محور

لاشی نمی شوند ؟!

از تو چه پنهان

که اینجا

سال هاست خبری از بهار نیست .

پرستوها

جغدهای خرفت را

مسئول مستقیم پروازهای شان کرده اند ..

باور نمی کنی؛

اسب ها

نجابت مادرزادی شان را

لگد می کنند و آرزوی قاطرِ کدخدا بودن را در سر می پرورانند ؟؟!

لحظه ها

رژ لب خاکستری غلیظ  می زنند ..

و نگاه ها

خون سیاه استفراغ می کنند ..

یه جورایی؛

آخرالزمان

دنبال جوراب هایش می گردد !!

 

بماند .

**************************************

آ...ه ستاره

کاش اینجا بودی

و از تنور وجودم

نان های داغ دوستت دارم را

با هم

گاز می زدیم .

 

خلاصه ...

ملالی نیست جز؛ نبود چهارشنبه سوری چشمان ناز تو درین سه شنبه های سیاه روزگار ما

 

خیلی سلام برسون

مراقب خودت باش ...

 

  

                                                         بی صبرانه، منتظر سیزده به در ِ آمدنت؛ من

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 8 مهر1387ساعت 8:20 بعد از ظهر  توسط ستاره’ دنباله دار  | 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 8 مهر1387ساعت 7:20 بعد از ظهر  توسط ستاره’ دنباله دار  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه 7 مهر1387ساعت 10:35 بعد از ظهر  توسط ستاره’ دنباله دار  |